معمولا تشخيص تناسب و ايجاد روابط مناسب ميان اجزاء يك اثر هنري و ميان اجزاء با كل اثر بر اساس تجربه، مهارت و ذوق زيبايي شناختي هنرمند مي باشد. مثل ايجاد تناسب ميان رنگها و سايه ي رنگ هاي يك تابلوي نقاشي.
در عين حال تناسب در اندازه ها ازقوانين خاصي پيروي مي كند كه به آن ها اصول و قواعد تقسيمات طلايي و يا تناسبات طلايي گفته مي شود.بر اساس تناسبات طلايي يك پاره خط را مي توان طوري قسمت كرد كه نسبت قسمت كوچكتر به قسمت بزرگتر مساوي با قسمت بزرگتر با كل پاره خط باشد. اين نوع تقسيم از نظر بصري و همين طور از نظر منطقي نسبت هاي زيبايي را ميان اجزاء با يكديگر و با كل پديد به وجود مي آورد كه هم در معماري و هم در هنرهاي بصري از آن استفاده ي بسيار شده است.
معمولا تقسيم يك پاره خط به دو قسمت مساوي آن را تبديل به دوقسمت مجزا و مستقل مي كند و به همين دليل هم ارتباط آن ها با يكديگر از دست مي رود. تقسيم آن ها به سه قسمت و ايجاد نسبت يك به سه نيز اگر چه رابطه اي قابل قبول تر و زيباتر ميان بخش ها بوجود خواهد آورد، ليكن وحدت ميان اجزاء و كل پاره خط از ميان خواهد رفت. در حالي كه تقسيم آن پاره خط براساس نسبت طلايي نه تنها تناسب بصري زيبايي ميان اجزاء با كل پاره خط را نيز حفظ خواهد كرد و مجموعه اي وحدت يافته را به نمايش خواهد گذاشت.
همچنين با استفاده از چنين تقسيمي مي توان چهارگوش منظمي با نسبت هاي طلايي بدست آورد كه كادر مناسبي براي هنرهاي تصويري هستند و در درون آنها مي توان نسبت هاي طلايي ديگري را بوجود آورد كه مبناي ايجاد يك تركيب زيبا قرار گيرند.

